ریز نوشت از زندگی من وهمسرم

من و همسرم چون تو دوتا شهر جدا زندگی میکردیم ،دوره نامزدیمون خیلی سخت گذشت البته هر ماه همدیگرو میدیدیم،وتوی این 3 سال هرسال ماه رمضون آرزو میکردیم که سال بعد تو خونه خودمون باشیم،من سحری درست کنم و همسر رو بیدار کنم ،باهم نماز بخونیم ،دعا بخونیم،باهم سرسفره افطاربشینیم واین روزای قشنگ و معنوی رو باهم باشیم،خیلی ذوق داشتیم برای این روزا،خیلی...تااینکه امسال اولین ماه رمضون مشترکمون رو داریم تجربه میکنیم...

توی پست دومم یه اشاره ای به این کرده بودم که یه مشکل بزرگی تو زندگی ما پیش اومده و ما تقدیر رو سپردیم به دست خدا ،که هرچی خودش صلاح میدونه همون برامون رقم بخوره...حتما همتون میدونین که بی گناه ،متهم شدن چقدر میتونه بد وآزار دهنده باشه،از اون بدتر بی گناه محکوم شدنه...این مشکل برای همسر من بوجود اومده،در صورتیکه هیچ مدرکی هم برای اثبات این اتهام وجود نداره ،برام سواله که ،خیلی از کسانیکه پشت میز قضاوت میشینن و در عرض نیم ساعت پرونده سرنوشت یک انسان رو ناعادلانه مینویسن ،به خدا اعتقاد دارن؟به بهشت و جهنم ؟به محاکمه شدن در مجضر خدا؟...

حدود 2 ساله که همسرم داره با این مشکل دست وپنجه نرم میکنه، ومن فقط 4 ماهه که از این جریان باخبرم،برای اینکه من درگیر این مشکل نشم همسرم از این جریان چیزی به من نگفته بود،مرحله اول دادگاه 6 ماه پیش باموفقیت به اتمام رسیده بود اما بنا به دلایلی از فروردین امسال این پرونده مجددا مورد بررسی قرار گرفت...

روز اول ماه رمضون بود که همسرم با ناراحتی وارد خونه شد وگفت که پرونده اش به بدترین و غیر منطقی ترین قاضی استان ارجاع داده شده و احتمال تبرئه شدن خیلی پایینه...همه ی ذوق و شوق ما برای این روزا کور شد...روزای سختی رو داریم میگذرونیم از هر راه ممکن وارد شدیم، به هر دری زدیم،ولی هنوز به نتیجه نرسیدیم،دادگاه نهایی هم روزای آخرماه رمضونه.سعی میکنم این روزا بیشتر حواسم به همسرباشه ودلداریش میدم،دعا میکنم،نذر میکنم،تاببینیم خدا چی میخواد،به همسر میگم اینکه دادگاهت توی ماه رمضون افتاده خودش حکمتی داره که ما ازش بیخبریم...

دیشب که سرمو گذاشته بودم روی شونه ی همسر،بهم گفت:ترنم...انگشتمو گذاشتم روی لبش و گفتم:هیس...میدونم چی میخوای بگی...سرش رو تکون داد و گفت: منو ببخش که روزای قشنگ زندگیت رو پر از استرس کردم،تو جوونی وباید شاد ترین دوران عمرت روتجربه کنی،ولی الان درگیر مشکل من شدی ولذت این روزها رو به کامت تلخ کردم،اگه خدا بخوا واین مشکل حل بشه قول میدم جبران کنم،حلالم کن...بوسه ای به گونه اش میزنم و میگم عزیزم اگه تو واقعا متهم به انجام این کار بودی،من ازت دلگیر می شدم ،اما واقغیت چیز دیگه ایه،به تو اتهام وارد شده درحالیکه همش دورغ کذبه،مشکل تو مشکل منم هست،دیگه درباره این موضوع صحبتی نکن...این روزا همسرافسردگی شدید گرفته هیچ چیزی خوشحالش نمیکنه،حال منم دست کمی از اون نداره،ولی سعی میکنم مقاوم باشم و همه چیز روبسپارم به خدا،به همسر میگم ،من به دعای خودم یقین دارم میدونم بی گناهی تو ثابت میشه و همه چیز به نفع ما تموم میشه...

همسرم شغل شریفی داره،شغلی که خیلی ها آرزوی داشتنش رو دارن،البته این مشکل هم بنا به مسائل شغلی براش پیش اومده...اگه همسر تبرئه نشه این پرونده براش سوسابقه میشه و کارش رو ازدست میده ،از اون بدتر اینه که ممکنه به زندان بیفته...تصور اینکه تبرئه نشه داره دیوونمون میکنه، تا میتونین دعامون کنین این روزا سخت محتاج دعاییم...

پ.ن:نمیخواستم در رابطه با این موضوع چیزی بنویسم،اما نمیدونم چرا بی مقدمه دست به قلم شدم و اینا رو نوشتم...

پ.ن: خدای خوبم،همیشه و همه جا باهام بودی،همیشه صلاح امورم رو به دست تو دادم و تو بهترین ها رو برام رقم زدی،تواین روزا و شبای پر فیض میخوام منو و همسرم رو باز هم مورد رحمت و لطف خودت قرار بدی،خدای خوبم،هیچ کس جز تو نمیدونه که این روزامون چطور داره میگذره،پس خودت هوای ما رو داشته باش...

پ.ن : یا امام رضا(ع)، امام خوبی ها،شما رو پیش خدای خودم واسطه قرارا میدم و با همسر نذر میکنیم که اگه این مشکل با موفقیت به پایان برسه ،تو اولین فرصت بیایم پابوستون آقا...چقدر دلم هوای صحن و ضریح حرمتون رو کرده  ...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٩ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط ترنم نظرات ()


Design By : Pichak